آخرین خبرها
خانه / اجتماعی / برقعي را بشناسيم (مرجع تقليدي كه خرافات تشيع را رها كرد)
برقعي را بشناسيم (مرجع تقليدي كه خرافات تشيع را رها كرد)

برقعي را بشناسيم (مرجع تقليدي كه خرافات تشيع را رها كرد)

برقعی پس از تحقیقات و مطالعاتی که در زمینه علوم دینی کرده بود، در سن ۴۵ سالگی مدعی شد که در مذهب شيعه، خرافات زیادی وجود دارد که خلاف متون دینی هستند و بر اساس گفته خودش، سعی کرد تا با این خرافات مبارزه کند.و با حكم به ظاهر قرآن و سنت صحيح و آن چه از سلف صالح اين امت باقي مانده به ويژه خلفاي راشدين و همگي ياران رسول خدا از مهاجرين و انصار و پيروانشان عمل كرده است.

علامه سيد ابو الفضل ابن الرضا برقعى قمي تهراني در سال 1329هـ ق مطابق با 1287 هـ ش در شهر قم- ايران- در خاندان شيعه مذهبي به دنيا آمد و پدرش سيد حسين شخص فقير و زاهدي بوده است.
جد او سيد احمد بن رضي الدين عالم مجتهد و مبارزي بوده كه از شاگردان شيرازي كسي كه فتواي تحريم تنباكو- ضد نفوذ بريتانيا در ايران- را صادر كرده است ميباشد.
مادرش سكينه سلطان دختر شيخ غلام رضا قمي نويسنده ي كتاب رياض الحسيني ميباشد علامه، از اولين روز هاي حيات پاي در مكتب گذاشته، تعليم و قراءت قرآن مجيد و خواندن و نوشتن را فرا گرفت.
سپس به نزد شيخ عبدالكريم يزدي حائري كه در آن وقت يكي از بزرگترين علماي شيعه بود رفت تا مراحل تحصيلش را ادامه دهد.
img_3089علامه برقعي در حكايت از احوال خويش ميگويد: به مدرسه رضويه قم كه در آن زمان معروف بود رفتم ولي از اينكه خرد سال بودم به من اطاقي ندادند ولي با اصرار زياد اطاق كوچكي به من دادند كه نه از گرمي محفوظ بودم و نه از سردي.
به هر حال از خانه ي خودم حصير و فرشي آوردم و در اين حجره ي كوچك و يا در اين زاويه شب و روزم را گذراندم تا كه الحمد لله دروس علوم شرعي را كسب نمودم.
از صرف ونحو شروع كردم وآخرين كتاب مغني البيب وكتاب الأعاريب ابن هاشم وشرح جامي بر كافية ابن حاجب را به انتها رساندمبعد از اين خود شيخ حائري مدير از من امتحان گرفت والحمدلله از موفقيت كامل برخوردار شدم كه سپس از طرف حوزه ي برايم حقوقي تعيين شده تا ادامه ي تحصيل دهم .
وبه دنبال آن تحصيلم را در علم فقه واصول فقه كه در حوزه هاي علمي رايج است ادامه دادم،در اثناي تحصيل به تدريس درسهاي ابتدايي نيز مشغول بودم ورفته رفته يكي از مدرسين حزوه ي قم فائز گرديدم بعدا براي تخصص در علم فقه واصول فقه به نجف اشرف رفتم ودر نزد كبار مراجع شيعه مراحل عالي دروس فقه واصول فقه را طي كردم سه سال در نجف اشرف گذراندم واز بسياري از علماي كبار آن ديار منجمله: مرجع بزرگ شيعه در آن وقت سيد ابوالحسين موسوي اصفهاني كسب علم كردم.
سپس علامه برمي گردد ودر قم نيز اجازه ي اجتهاد را از آيت الله عبدالنبي نجفي عراقي كه يكي از مراجع بزرگ شيعه بود اخذ مي كند.

گفتاري حكميانه از آيت الله برقعي در مورد اصول و دزديدن أفكار مردم توسط آخوندها ونداشتن جوابي صحيح
” آیت الله علامه سید ابوالفضل برقعی!!!! مادر همه بدبختی های ما جهل مردم و غالبا سعی کردن رؤسا و زمامداران که مردم رو جاهل نگه دارن که مردم بیدار نشن سواری بدن محله کورا باشه که اگر گفت من خوشگلم کورا قبول کنن اما اگر چشمشون باز باشه ببینن که خوشگل نیست رسوا میشه تو محله کورا میشه هرکسی بگه من خوشگلم نمیفهمند کورا اما اگر کور نشد بینا شد دیگه هرکسی نمیتوانه ادعای خوشگلی بکنه الان مملکت ما همینحوره سابقا هم همینطور بود یک مشت کر و کور آی اسلام اسلام اسلام چیچیه نمیدونن هیچکدوم نمیدونن اسلام چیه رییس دانشگاش نمیدونه رییس دانشگاه الهیات اومده یه روز اینجا گفت آقا من رییس دانشگاه الهیاتم گفتم خیلی خب اصول دین چندتاس بهش برخورد اصول دین همه میدونن گفتم خب بگو گفت پنج تا گفتم خب مدرکش چیه رفت تو فکر خدا گفته پنج تا نه همچین آیه ای نداریم پیغمبر گفته پنج تا اصول دین همچین حدیثی نداریم موند توش معلوم شد رییس دانشگاه الهیات اصول دینش رو نمیدانه قم برو قم پیش آیت الله العظمی هر آیت اللهی که قبول داری بگو آقا اصول دین چندتان میگه پنج تا بگو آقا مدرک شما خدا گفته کجا پیغمبر گفته کجا نمیدونه وقتی که بنا باشد رییس دانشگاه و ایت الله العظمی اصول دین رو ندانند ببین اون مملکت چه خر تو خری خواهد شد ببین ملتش چقدر نادانن رؤساشون اینجور شد که اصول دینش رو نمیدونه مدرکش چیه حالا فرعون های زمان مثل مثلا پهلوی چی میگفت میگفت امام زمان کمر من رو گرفته میخاستم از اسب بیفتم در نمیدونم کجا امام زمان کمر من رو گرفت در صورتی که به خدا عقیده نداشتا ولی به خر کردن مردم به یاد امام زمان میفته یا مهدی ادرکنی همه جا نوشتن ادرکنی یعنی چی این شرکه خدا باید به داد ما برسه یا مهدی مهدی کیه چیکارس کجاس مهدی اصلا مهدی راسته یا دروغه یک مهدی دروغ برا ما درست کردن دادرس همه ماست پس خدا چه کاره س خدا بره پی کارش خدا رو بردن جاش یه مهدی موهوم گذاشتن چرا برای اینکه ملت ما نادانه دیگه دیروز تو یه ماشین داشتم میرفتم بهش گفتم آقاجان آخه تو نوشتی رو ماشینت یا مهدی ادرکنی اون مهدی مگه بشر نیس اولا راسته مهدی امام حسن عسکری اصلا اولاد نداشت کی به تو گفته اولاد داشت حالا داشت میخوام ببینم امام حسن … ادرکنی مگه شما عقل نداری گفت آیت الله میلانی همچین گفته من چکار کنم حالا اینا دنبال کم آیت الله افتاده عقلشو حاضر نیس که بره دنبال عقلش تا میای حرف بزنی میگه آیت الله نمیدونم کی همچین گفته خب ملتی که دنبال عقلش نره چشماشو باز نکنه همون گفتم محله کورا هرکه گفت من خوشگلم قبول میکنن ملت باید چشمشو باز کنه عقلشو باز کنه نمیکنه بابا جان محمد از همه بالاتر محمد سم بش داد دختر یهودی سم بهش داد محمد پیغمبر صلی الله علیه مسموم شد خودشو نتونست نجات بده از سم بعد تو رو نجات میده ها بله مهدی همه جا حاضره به چه دلیل مهدی الان به داد ما میرسه به چه دلیل کی گفته اینو مهدی ایمان به مهدی جزء اصول دینه نه خود مهدی اصول دینه نه خود مهدی فروع دینه نه امام باید تابع دین باشه خود علی نه اصل دینه نه فرع دین پس چیه تابع دینه خود علی چکاره بود تابع دین بود دیگه ولی اینا بهش میگن اینو کردن اصل دین چرا جدال حالا میخوای بهش حالی کنی جدال میکنه آقا از یک خیابون ما همینطور رفتیم با این شوفر هی هی حرف زدیم هی جدال کرد هی… دیدیم فایده نداره گفتم آقا منو پیاده کن چون فایده نداره هرچی بهش میگی یه چیز دیگه میگه آقای میلانی همچین گفته لعنت به آقای میلانی پس این ملت گمراه کی میخواد اینا رو هدایت کنه باید خودشون طالب هدایت نیستن ”
روش برقعي در استنباط احكام شرعي

برقعی معیارهای سه‌گانه‌ای دارد که نقش مرجعیت فقیه مسلمان برای استنباط احکام و عقاید دینی را بازی می‌کند:

۱) معیار اول، قرآن کریم به همراه سنت قطعی؛ برقعی بر این معیار، سخت تأکید می‌کند، و از همین‌جا می‌توان او را از جمله کسانی شمرد که «قرآنیان شیعه» نامیده شده‌اند.

۲) معیار دوم، فهم متقارن و تطبیقی اسلام است. منظور برقعی از «مقارن» آن است که رجوع به روایات و نصوص آراء و عقاید عموم مسلمین باید به عنوان معیار شناخته شود، نه یک مذهب واحد جدای از دیگر مذاهب! دیگر این که شواهد و قرائن را از عموم منابع موجود اسلامی گردآوری کنیم تا مفهوم اسلامی و حکم شرعی الهی را به دست آوریم.

۳) معیار سوم: عقل؛ برقعی در نقد احادیث، همان گونه که به قرآن استناد و تکیه م یکند، برعقل صریح سلیم نیز کاملاً تکیه و تأکید دارد.

مذهب و عقيده ي علامه برقعي
چنان كه متذكر شديم علامه برقعي در شروع از جمله ي علما ي مذهب شيعه اثنا عشري بوده و از مجتهدين اعلامشان مي رفت، ولي اخلاص، صدق و مبارزه او با بدعتها و خرافات و تمسك شديد علامه به قرآن كريم نهايت او را به طرف حق رهبري كرد.
برقعی پس از تحقیقات و مطالعاتی که در زمینه علوم دینی کرده بود، در سن ۴۵ سالگی مدعی شد که در مذهب شيعه، خرافات زیادی وجود دارد که خلاف متون دینی هستند و بر اساس گفته خودش، سعی کرد تا با این خرافات مبارزه کند.و با حكم به ظاهر قرآن و سنت صحيح و آن چه از سلف صالح اين امت باقي مانده به ويژه خلفاي راشدين و همگي ياران رسول خدا از مهاجرين و انصار و پيروانشان عمل كرده است.

از آن به بعد، وی اصلاحاتی در ایده و نظرهای خود ایجاد کرد، از جمله مخالفت با بزرگ نمایی علي ابن ابي طالب، زیر سؤال بردن توسل به امامان و محدود کردن خمس تنها برای غنایم جنگی، هم چنین او انتقاداتی نیز به حوزه علميه و برخی روحانیون کرد. وی معتقد بود که «قرآن احتیاج به تفسیر ندارد، چون تفسیر نظر انسانی است در حالی‌که قرآن سخنان خداوند است و هر فرقه‌ای به نفع خودش قرآن را تفسیر می‌کند اما باید برای غیر عرب زبان، قرآن را خوب ترجمه نمود نه تفسیر».

آغاز تحول فکری برقعی، در تألیف کتاب درسی از ولایت متبلور بود. وی در این کتاب به طور مفصل و مدلّل، اندیشه ولایت تکوینی را که برخی علمای دینی غالی، در زمان وی آن را ترویج و تبلیغ م می‌نمودند، رد می‌کرد. این اثر علامه برقعی باعث عکس العمل‌های گوناگون و درگیری‌های فکری میان موافق و مخالف گردید و غالیان در رد آن، کتاب‌ها نوشتند و سخنرانی‌ها کردند.

وی در کتاب «تضاد مفاتیح‌الجنان با قرآن» می‌گوید:

ازجمله خرافاتی که در میان عوام مسلمین حتی در میان عالم نمایان رواج دارد و نتیجه سکوت علما است، اعتقاد به کرامات و معجزات از قبور ائمه یا اعقاب آنها و سایر بزرگان دین است. در حالی که چنین اعتقاداتی مخالف اصل «توحید» و عقاید اصیل اسلامی و قرآنی است

چون برخی از کتاب‌های محمد عبدالوهاب و ابن تیمیه (مثل “توحید”) را به فارسی ترجمه کرد و از آرای ایشان حمایت می‌کرد، وی را به وهابي بودن متهم کردند هر چند خود برقعی این اتهام را به شدت رد می‌کرد و اعلام نمود که دوستدار اهل بيت است.

علامه برقعي مي گويد اگر ما خواسته باشيم سنت صحيح را در روايات و كتب شيعه بيابيم ممكن نيست.
ولي بايستي در كتب مسانيد و مصنفات حديث كه در نزد جمهور مسلمين است جستجو كرد، هر چه از رسول اكرم صلى الله عليه و سلم باشد، سند و متن آن صحيح باشد و مخالف قرآن كريم نباشد گرفته مي شود و گر نه متروك است.
آثار علامه برقعي

در سال‌های اخیر اکثر آثار وی در خارج از ایران و بطور عمده توسط منابع اهل سنت منتشر شده‌است.

درسی از ولایت
حافظ شکن (ردی بر حافظ)
عرض اخبار اصول بر قرآن و عقول
تابشی از قرآن
اصول دین از نظر قرآن
خرافات وفور در زیارات قبور
بررسی علمی در احادیث مهدی
تضاد مفاتیح الجنان با قرآن
دعاهایی از قرآن
دعای ندبه و خرافات آن
سوانح ايام
زندگینامه كه خودنوشت مرحوم ابوالفضل برقعی، از سردمدارانِ مبارزه با خرافات و بدعت‌های شیعه در ایران معاصر است. کتاب حاضر از آن نظر حائز اهمیت است که تاریخ تحولات سیاسی- مذهبی ایران معاصر را در دوران حکومت پهلوی (رضا و محمدرضا شاه) پس از انقلاب ایران تا سال هفتاد شمسی روایت کرده و نقش و موضع‌گیری روحانیون شیعه را در قبال رویدادهای مختلف جامعه ایران شرح و تحلیل می‌کند و پرده از حقایقی برمی‌دارد که برای بسیاری از خوانندگان مجهول بوده‌اند. بنابراین، “سوانح ایام” علاوه بر اینکه شرح حال شخصیِ علامه برقعی است، بیان ناگفته‌های تاریخی و پرده‌برداری از چهرة حقیقیِ حکومتِ به ظاهر اسلامی ایران است. نویسنده پس از معرفی نسب و خاندان خود، شمّه‌ای از دوران کودکی و تحصیلات ابتدایی و سپس آموزش‌های حوزوی خود را شرح می‌دهد. بیان فعالیت‌های سیاسی و اجتماعی او در دوران جوانی، معرفی اساتید حوزوی و متن اجازه‌های نقل حدیث از ایشان در ادامه کتاب آمده است. شرح ملاقات‌ها و صحبت‌های برقعی با بسیاری از روحانیون سرشناس شیعه و نامه نگاری با بسیاری از آنها – از جمله خمینی و خامنه‌ای- بخش مهمی از کتاب است، که صفحات زیادی را به خود اختصاص داده است. فصل‌های پایانی کتاب، به نحوه برخورد حکومت ایران با او و شرح آزار و اذیت‌ها، حوادث زندان و ترور نافرجام وی اختصاص دارد.
براي دسترسي داشتن به زندگينامه اين شخص بزرگوار به سايت عقيده مراجعه كنيد.

دلایل اینکه جمهوری اسلامی برقعی را ترور کرد!

بعضی ًاز آنها به شرح ذیل است:

أولا: چون مرا به قصد قتل در خون غوطه ور کردند و تیر از طرف سرداخل و از طرف دیگر صورت خارج شد، با بیسیم خبر دادند که کار تمام شد. مجھز بودن ضاربین به بیسیم خود دلیل واضحی است که آنھا با دولت مرتبط ً بودهاند.
ثانیا: آشنایان به روزنامهھای کیھان و اطلاعات و سایر روزنامهھا اطلاع دادند که این خبر را در صفحه حوادث بنویسند، ولی ھیچیک درج نکردند.

ثالثاً: پسرم نامهای به مصادر امور نوشت، ولی ھیچ یک از ایشان جواب نامهھا را نداند.

رابعاً: خود من اعلامیهھایی نوشته و بین مردم منتشر نمودم و از جمله آن را برای مصادر امور نیز فرستادم ولی باز ھم جوابی ندادند.

خامساً: پس از دو روز که خانواده امیدوار ھمسایه خیرخواه ما به

بیمارستان آمدند یکی از نگھبانان آنجا به او میگوید ما چند مرتبه ضارب را دیدهایم، او میپرسد مگر شما او را میشناسید، آن مأمور فوری کلام راعوض میکند و سخن خود را تغییر میدھد.

سادساً: روز سوم که من در بیمارستان بودم. یکی از أئمه جماعت دربازار تھران به نام سیدعلی انگجی با شیخی دیگر و عدهای ھمراھان خود به عنوان دیدار با مجروحین جنگ به بیمارستان میآید، در حالی که قرائن نشان میداد برای دیدن وضع من آمده بودند مانند آنکه من در راھرو که به طرف دستشویی میرفتم با ایشان برخورد کردم و ایشان ھنوز وارد اتاق بیمارستان نشده بودند، با انگشت به یکدیگر اشاره میکردند و میگفتند خودش است!!. و ھمچنین قرائن دیگر.

به ھر حال وی در ضمن دیدار آمد بالای تخت اینجانب ولی تظاھر

میکرد مرا نمیشناسد فقط چون روحانی ھستم به دیدارم آمده، اما من با آقای انگجی تکلم کردم و گفتم که او را میشناسم و نام پًدرش را بردم و خود را معرفی کردم و او مبھوت مانده بود، البته کاملا میدانست که مجروح کیست ولی تجاھل کرد شاید میخواست ببیند من ھوش و حواسم کار میکند و ماندنی ھستم یا از دنیا میروم!. به ھر حال پس از آنکه من قضیه را تعریف کردم و گفتم سرنماز با من چنین کردند و گلوله بر چھره من زدند، شیخی که در معیت آقای انگجی بود، فوری با افتخار و با صدای بلند در جلوی پرستار بیمارستان و فرزندان من به عربی گفت: من ناحیتنا، یعنی این جنایت از ناحیه ما بوده است!!.

من فھمیدم که اینان قتل مرا افتخار خود میدانند، دختر بزرگم که آنجا بود به او اعتراض میکند و بین ایشان و فرزندان من بگومگو شد. به ھر حال فھمیدم که حکم کشتن من به وسیله دولت و با ھمکاری کمیته به اجرا در آمده است.

سابعاً: اگر ضارب مأمور دولت نبود او را تعقیب کرده و پیدا میکردندچنانکه چند روز قبل از ترور اینجانب بمبی در خیابان ناصرخسرو منفجر شد و دولت ظرف سه روز عاملین آن را شناسایی کرد، ولی در مورد ترور من دولت ھیچ اقدامینکرد، بلکه در بیمارستان مأمورینی از زندان اوین آمدند و چون حال و وضع مرا دیدند، به من گفتند شما ضاربین را حلال کنید!!. ضمنًا آن زنی که در منزل بود و ھم میھمان من در روز حادثه یعنی

آقای سالخورده، ھر دو اظھار کردند آنان که عصر به بھانه سؤال کردن به منزل مًا آمده بودند، ھر سه دارای اسلحه کمری بودند!!.

ثامنا: چند روزی که من در بیمارستان بستری بودم ھمواره عدهای ازپاسداران شب و روز با داشتن ھفت تیر در زیر لباس در اطراف اتاقم کشیک

میدادند و ھر چند ساعت عوض میشدند. این پاسداران و رییس ایشان مرتب به فرزندانم میگفتند چرا این مرد را به منزل و یا بیمارستان خصوصی نمیبرید؟! ھر چه زودتر او را از بیمارستان خارج کنید و ببرید!!.

حتی بعضی از ایشان میگفتند او دشمن علی است!! نباید او را معالجه کنند، معلوم بود میل نداشتند معالجه شوم و حتی شب حادثه نگذاشتند دخترم به کمکم بیاید و بجای اینکه اجازه دھند بالای سرم بیاید او را برای

سؤال و ًجواب به کمیته بردند!!.

تاسعا: عدهای بازاری که به بیمارستان آمده بودند مرتب میگفتند خدا

نابودش کند او دشمن علی است و فحاشی میکردند!!. عاشرًا: روز پنجشنبه که فرزندم با چند نفر از دوستان به منزل ما میروند یعنی ھمان روز بعد از ترور میبینند تلفن منزل ما قطع است. و ھمچنین میھمان ما آقای سالخورده را که در شب ترور گرفته و در یکی از خیابانھا رھا کرده بودند ھنگامیکه او را رھا میکنند با تھدید میگویند که قضیه نباید جایی گفته شود!. و حتی مأمورین دولت در ھمان شب اول از ھمسایگان ما که صدای تیراندازی را شنیده بودند، خواستند نام آقای سالخورده را جایی نبرند و از او سخنی به میان نیاروند.

از مھمترین دلایلی که دولت قصد ترور مرا داشته و لاغیر و ضارب، مأمور حکومت بوده این است که پس از گذشت چند روز از حادثه که آقای سالخورده در کلاس مأموریت خود حضور داشت١. مأمورینی از طرف دولت

او را دستگیر میکنند و از او تعھد میگیرند، حادثه ترور برقعی را برای کسی بازگو نکند!.

البته شبی که ضاربین او را در منزل ما دستگیر و از منزل خارج کرده بودند از او میپرسند چرا به خانه این مرد آمدی او تو را سنی میکند. وی در جواب میگوید: من خود از اھل سنتم، ضاربین باور نمیکنند و او میگوید اگر حرفم را باور نمیکنید از اداره گاز مشھد سؤال کنید. من از کارمندان اداره گاز بوده و الآن به عنوان مأمور شرکت گاز مشھد به تھران آمده ام ، البته میتوانید از اداره گاز تھران ھم سؤال کنید. و از این طریق ضاربین به حکومت اطلاع میدھند فلذا پس از چند روز اورا در کلاس درس دستگیر و تھدید میکنند. و إلا اگر ضاربین به حکومت اطلاع نداده بودند، مأمورین دولت از کجا میدانستند، سالخورده کیست و کجاست؟!.

به ھر حال او را ھنگام کلاس دستگیر کرده ًو او را ملزم میکنند ماجرای ترور برقعی را به أحدی نگوید و او ھم اجبارا و برای اینکه در محل کارش دچار مشکل نشود تعھد میدھد. بدین ترتیب شکی باقی نمیماند،این توطئه کار حکومت بوده است. البته قرائن دیگر نیز موجود است، مانند آنکه خبرگزاریھای غیر ایرانی در رادیوھای خود جریان ترور مرا گزارش کردند ولی دولت آخوندی و روزنامه هايش وراديو ايران كاملا ًآن را مسكوت گذاشتند!.

اعلامه برقعي پس از ترور

پس از ترور، چند روز بیشتر در بیمارستان نبودم، دیدم با این حال صلاح نیست در بیمارستان بمانم. و بعضی از دکترھا و متصدیان بیمارستان گفتند اگر اینجا بمانید جان شما در خطر است. و لذا روز پنجم با متصديان بیمارستان خداحافظی کردم. معلوم شد در خانه و در بیمارستان در امان نیستم. اینست حال ما و بدتراز ما حال ملت ماست. چون به خانه برگشتم در حالی که ریش و سر و بدنم خونین بود با فرزندم محمد حسین به حمام رفتم و بدن خود را شستشو دادم و سپس برای کسانی که میخواھند احوال ما را بدانند و از چگونگی حادثه باخبر شوند اعلامیه زیر را نوشتم و در میان دوستان و آشنایان پخش

بسم الله الرحمن الرحیم

آيا جواب سخن حق، گلوله و ترور است؟
در دو هفته پيش یکی از افرادی که خود را شيعه و به جمهوری اسلامي ايران علاقمند نشان مي‌داد، پس از آنکه به منزل اينجانب آمده و پرسش‌هایی نمود، بيرون رفت، دو مرتبه در اوايل شب در حالي که من مشغول نماز عشا بودم بازگشت و مرا از ناحيه سر هدف گلوله قرار داد. بحمد الله والمنه کار ضارب خنثي شد و چنانکه او مي ‌خواست به نتيجه نرسيد، آری: ﴿لَّنيُصِيبَنَآ إِلَّا مَا كَتَبَ ٱللَّهُ لَنَا هُوَ مَوۡلَىٰنَا﴾ [التوبة: 51]. يعني «هرگز به ما آسيب نرسد جز آنچه خدا برای ما مقرر داشته اوست مولای ما».
مگر ما چه مي‌گوييم؟
متعصبان چرا با ما دشمنند؟ چرا کمر به قتل ما بسته اند؟ مگر ما چه گفته و مي ‌گوييم؟ در حقيقت اين آيه كريمه بيان حال ما و علت دشمني ايشان است که خدای تعالي فرموده: ﴿وَمَا نَقَمُواْ مِنۡهُمۡإِلَّآ أَن يُؤۡمِنُواْ بِٱللَّهِ ٱلۡعَزِيزِ ٱلۡحَمِيدِ ٨﴾[البروج: 8] اينان با ما خشمي ‌ندارند جز برای اينكه به توحيد حقيقي ايمان داريم و دعوت ميكنيم!.
ميگوييم غير خدا را نخوانيد چنانکه در صد آيه قرآن است و كسي از خدا آگاه‌تر و مهربانتر نسبت به بنده‌اش نيست،
ميگوييم انبياء پس از وفات خود از امت خویش خبر ندارند و در عالم باقي از عالم فاني بی‌خبر و آسوده‌اند چنانکه خدای تعالی در سوره مائده آیه 109 فرموده: ﴿يَوۡمَ يَجۡمَعُ ٱللَّهُ ٱلرُّسُلَ فَيَقُولُمَاذَآ أُجِبۡتُمۡۖ قَالُواْ لَا عِلۡمَ لَنَآ﴾ [المائدة: 109]يعني: روزی را بياد آر که خدا همه رسولان خود را جمع مي‌کند و مي‌پرسد که چگونه دعوت شما را مردم اجابت کردند، پيامبران گويند: در اين باره ما را علمي نيست‌ فقط تو دانای غیب‌هامی‌باشی. عيسى بن مريم به تصريح قرآن خواهد گفت: ﴿وَكُنتُ عَلَيۡهِمۡ شَهِيدٗا مَّادُمۡتُ فِيهِمۡۖ فَلَمَّا تَوَفَّيۡتَنِي كُنتَ أَنتَ ٱلرَّقِيبَعَلَيۡهِمۡ﴾ [المائدة: 117]، يعني: «پروردگارا من بر امت خود گواه بودم تا هنگامي كه ره نمايشان بودم و چون مرا وفات دادی.

نويسنده :احسان فتاحي  

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

Seo wordpress plugin by www.seowizard.org.