آخرین خبرها
خانه / اجتماعی / جنایات انکارناپذیر محمد پیامبر اسلام!+سند
جنایات انکارناپذیر محمد پیامبر اسلام!+سند

جنایات انکارناپذیر محمد پیامبر اسلام!+سند

یکی از فجیعترین جنایات محمد  پیامبر اسلام(ام قرفه ، پیرزنی که بدنش را دو شقه کردند)

 

 راهزنی و غارتگری برای تامین منابع مالی:

 محمد بن عبدالله، با استفاده از راهزنی و  روش های غیراخلاقی دیگر، منابع مالی خود را تامین کرده است:
 پیروان محمد بن عبدالله، در همان ابتدای هجرت به مدینه، کاروانی را از نزدیکی مدینه عبور می کرد، مورد حمله قرار دادند و با سرقت آن اموال، هزینه های اعمال بعدی خود را تامین کردند.
استراتژی وحشی گری و خشونت:
سیاست محمد بن عبدالله بر این بود که با ارتکاب خشونت به صورت علنی ترس و وحشت در دل دیگران ایجاد کند. مثلا وقتی که او به قبیله بنی قریظه حمله کرد، علی رغم اینکه آنها بدون هیچ مقاومتی تسلیم شدند، اما محمد بن عبدالله دستور داد تا سر تمامی مردان را از تن جدا کنند، و عمدا طوری رفتار کرد که همگان این اتفاق را بببیند و به گوش دیگر قبایل برسد! محمد بن عبدالله می خواست با این روش، به دیگر قبایل بگوید هر گونه مقاومتی، چنین عواقبی  را در پی خواهد داشت!
سر بریدن:
محمد بن عبدالله ، بر روی بریدن سر قربانیان، تاکید ویژه ای داشته است!! دلیل نیز ساده است، 
خشونتی که در این کار هست، باعث ایجاد یک نظام وحشت در میان طرفداران و مخالفین می شود.
تجاوز به زنان:
محمد بن عبدالله خوب می دانست که طرفداران او نیز به رابطه جنسی نیاز دارند و او از زنان به عنوان جایزه برای پیروانش و جنگجویان خود استفاده می کرد. هر گاه به قبیله ای حمله می کردند، پیروان محمد بن عبدالله اجازه می یافتند به زنان اسیر تجاوز کنند و آنها را صاحب شوند.
در جامعه عرب، که به زنان به شکل ناموس نگریسته می شود، مورد تجاوز قرار گرفتن زن یک خانواده یا قبیله، بدترین فاجعه ای است که ممکن است رخ دهد، و محمد بن عبدالله، از همین روش برای استراتژی وحشی گری و خشونت، استفاده می کرد.
فروش زنان اسیر:
فروش زنانی که به اسارات در می آیند نیز روش مشابهی برای تحقیر و نابودی قبیله قربانی محسوب می شده است، و این کاری بوده که محمد بن عبدالله، به کرات این کار را انجام داده است.
 
سودای حاکمیت و حکمرانی بر کل منطقه:
حاکمیت بر منطقه، و غارت کشورهای همجوار، تجاوز به زنان کشورهای منطقه، داشتن برده هایی از کشورهای مختلف، رویایی است که محمد بن عبدالله به سر پروراند و به واقعیت پیوست!
 
یکی از فجیعترین جنایات محمد پیامبر اسلام! (ام قرفه ، پیرزنی که بدنش را دو شقه کردند)

در رمضان سال ششم هجری، محمد گروهی را به فرماندهی زید بن حارثه به ناحیه‌ی وادی القری فرستاد. در وادی القری این گروه با طایفه بنی‌فزاره روبرو شدند و بین آنها جنگی درگرفت و مسلمانان شکست سختی خوردند و زید با اینکه زخمی شده بود توانست فرار کند و خود را به مدینه برساند. زید بن حارثه سوگند خورد تا از بنی‌فزاره انتقام نگیرد از انجام روابط جنسی خودداری خواهد کرد. پس از بهبودی زخمهای زید، محمد دوباره او را به وادی القری فرستاد. این بار زید پیروز شد و ام قرفه و دختر او را به اسارت گرفت. نام ام‌قرفه، «فاطمه بنت ربیعه بن بدر»بود و نزد اعراب دارای مقام بالایی بود، چنانکه ضرب‌المثلی درباره او داشتند: «اگر شریفتر از ام قرفه هم بودی، بیش از این نبودی.» در میانه راه زید به قیس بن محسر دستور داد که ام قرفه را بکشد. قیس ام قرفه را که زن سالخورده‌ای بود، به وحشیانه‌ترین شکل ممکن کشت. اوهر یک از پاهای ام قرفه را بوسیله طنابی به شتری سرکش بست و در دو جهت مختلف رها کرد و پیرزن از وسط دریده شد.ارائه منابع اسلامی

در این قسمت، متن چهار منبع به صورت کامل ارائه میشود و آدرس دیگر منابع را نیز برای مطالعه بیشتر قرار می‌گیرد تا با جنایات محمد تازی پیامبر مسلمانان بیشتر آشنا گردید.

ترجمه السیرة النبویة نوشته‌ی ابن هشام ،جلد2، برگ 393:

« که در آنجا با بنى فزارة برخورد کرد و جنگى میان آنها واقع شد که گروهى از همراهان زید کشته شدند و خود زید بن حارثة نیز زخمى شد و او را از میان زخمیها نجات دادند، و از جمله کسانى که در آن معرکه کشته شد ورد بن عمرو بن مداش بود که مردى از بنى بدر او را بقتل رسانید. زید بن حارثة چون بمدینه آمد سوگند یاد کرد که با زنان نزدیک نشود تا بجنگ بنى فزارة برود، و چون زخمش التیام یافت مجددا از جانب رسول خدا صلى الله علیه و آله مأمور جنگ با بنى فزارة شد و با لشگرى بدان سو حرکت کرد و در وادى القرى بآنان رسید و گروهى از آنها را کشته و از آن جمله مسعدة بن حکمة یکى ازافراد بنى بدر بود که بدست قیس بن مسحر کشته شد، و (پسرش) عبد الله بن مسعدة نیز با دو زن که یکى فاطمه دختر ربیعة بدر مکنى به ام قرفه و دیگرى دخترش بود اسیر شدند، و در راه که میآمدند زید بن حارثه بقیس بن مسحر دستور داد تا ام قرفة را نیز کشت و دخترش را با عبد الله بن مسعدة بمدینه بنزد رسول خدا صلى الله علیه و آله آوردند. و آن دختر را سلمة بن عمرو بن اکوع دستگیر کرده بود و مادرش ام قرفة از زنان محترم عرب بود که شخصیت آن زن در میان عرب ضرب المثل بود و مى‏گفتند: » لو کنت أعزّ من ام قرفة ما زدت » و از این رو این دختر هم از خانواده شریف و بزرگى بود و بدین جهت سلمة از رسول خدا صلى الله علیه و آله خواست تا آن دختر را باو بدهد و حضرت نیز پذیرفت و سلمه نیز او را بدائى خود حزن بن أبى وهب بخشید و عبد الرحمن بن حزن از همین زن بدنیا آمد. و قیس بن مسحر درباره قتل مسعدة اشعارى نیز گفت.«

هر چند ابن هشام این واقعه را از ابن اسحاق روایت میکند اما از دو شقه کردن صحبتی نمیکند فقط در متن عربی سیره میخوانیم که قتل سختی بوده است. اما طبری نیز این داستان را از ابن اسحاق روایت میکند و از دو شقه کردن ام قرفه نیز صحبت میکند.

ترجمه تاریخ طبری،جلد3،برگ1131:

« گوید: سفر جنگى زید بن حارثه سوى ام قرفه در رمضان همین سال بود که ام قرفه، فاطمه دختر ربیعة بن بدر، را بکشت و قتل وى صورتى بسیار سخت داشت که دو پایش را به دو شتر بستند و براندند تا به دو نیمه شد، و او پیرى فرتوت بود. و سبب آن بود که پیمبر زید بن حارثه را سوى وادى القرى فرستاده بود که با بنى فزاره رو به رو شد و جمعى از یاران وى کشته شدند و زید از میان کشتگان بگریخت و وردة بن عمر و یکى از مردم بنى سعد جزو کشته‏شدگان بود که یکى از مردم بنى بدر او را بکشت و چون زید بازگشت، نذر کرد که جنب نشود تا به جنگ فزاره رود، و چون زخم وى بهبود یافت پیمبر او را با سپاهى سوى بنى فزاره فرستاد و در وادى القرى با آنها رو به رو شد و کسان بکشت که قیس بن مسحر یعمرى از آن جمله بود و ام قرفه و دختر او را اسیر گرفت و بگفت تا او را بکشند و او را به دو شتر بست و دو نیمه کرد و دختر ام قرفه را با عبد الله بن مسعده پیش پیمبر بردند. دختر ام قرفه اسیر سلمة بن عمرو بن اکوع بود و ام قرفه شریف قوم خویش بود و عربان بمثل مى‏گفتند: » اگر شریفتر از ام قرفه بودى، بیشتر از این نبودى.» پیمبر دختر را از سلمه خواست که بدو بخشید و پیغمبر دختر را به حزن بن ابى وهب خال خویش بخشید که عبد الرحمان بن حزن را از او آورد. روایت دیگر درباره این سفر جنگى از سلمة بن اکوع هست که سالار قوم ابو بکر بن ابى قحافه بود. گوید: پیمبر ابو بکر را سالار ما کرد و به جنگ بنى فزاره رفتیم و چون به آب آنها نزدیک شدیم ابو بکر گفت بخوابیم، و چون نماز صبح بکردیم، ابو بکر گفت تا به آنها حمله بردیم و بر سر آب، کسان بکشتیم و من گروهى از کسان را دیدم که با زن‏و فرزند سوى کوه مى‏رفتند و تیرى میان آنها و کوه انداختم و چون تیر را بدیدند بایستادند و من آنها را سوى ابو بکر آوردم. زنى از بنى فزاره در آن میان بود که پوستین به تن کرده بود و دخترش را که از زیباترین زنان عرب بود، همراه داشت. گوید: و به مدینه آمدم و پیمبر مرا در بازار بدید و گفت: » اى سلمه این زن را به من ببخش.» گفتم: » اى پیمبر بخدا فریفته او شده‏ام و هنوز دست به او نزده‏ام.» پیمبر چیزى نگفت و روز دیگر باز مرا در بازار بدید و گفت: » اى سلمه این زن را به من ببخش.» گفتم: » اى پیمبر بخدا هنوز دست به او نزده‏ام و متعلق به تو است.» و پیمبر او را به مکه فرستاد که چند تن از اسیران مسلمان که در چنگ مشرکان بودند در عوض وى آزاد شدند.«

ترجمه المغازی نوشته‌ی واقدی ،برگ 427:

« واقدى گوید: عبد الله بن جعفر از عبد الله بن حسین بن حسین بن على بن ابى طالب (ع) برایم نقل کرد که گفته است: زید بن حارثه براى تجارت، آهنگ شام کرد و مقدارى زر و نقره از اصحاب رسول خدا (ص) با او بود. او دو پوست بز را دباغى کرد، و زر و سیم خود را در آنها نهاد و با گروهى از مردم به راه افتاد. چون نزدیک وادى القرى رسید، گروهى از بنى بدر که از قبیله فزاره هستند به او برخوردند، و او ویارانش را به سختى مضروب کردند به حدّى که پنداشتند که آنها را کشته‏اند، و تمام کالاهاى آنها را بردند. زید از مرگ نجات پیدا کرد و در مدینه به حضور پیامبر (ص) رسید، و حضرت او را فرمانده سریّه‏اى کرده و به آنها فرمود: روزها را کمین کنید و شبها حرکت. راهنمایى هم همراه ایشان بود. بنى بدر سخت ترسیدند، و روزهاى دیده‏بانى را بر روى کوهى که مشرف بر ایشان بود، مى‏گماشتند و او راهى را که احتمال داشت مسلمانان از آن بیایند، زیر نظر داشت. معمولا او پس از اینکه مسیر یک روز راه را دیده‏بانى و بررسى مى‏کرد مى‏گفت: به کار خود سرگرم باشید! امروز خبرى نیست تا شب چه شود. چون زید بن حارثه و یارانش به مسافت یک روز مانده به بنى بدر رسیدند، راهنماى ایشان راه را اشتباه کرد و راه دیگرى را پیش گرفت، و چون شب فرا رسید، متوجه اشتباه خود شدند و همان شبانه راه را جستند و اول صبح کنار بنى بدر رسیدند. زید بن حارثه اصحاب خود را از تعقیب فراریان منع کرد و دستور داد که پراکنده نشوند، و گفت: وقتى من تکبیر گفتم، شما هم تکبیر بگویید. پس از اینکه دشمن را محاصره کردند، زید تکبیر گفت و یارانش هم تکبیرگفتند. سلمة بن اکوع براى جنگ بیرون شد و مردى از ایشان را به دست آورد و او را کشت. زید و یارانش، جاریه دختر مالک بن حذیفه و مادر او را که معروف به امّ قرفه بود در یکى از خانه‏ها به اسارت گرفتند. نام امّ قرفه فاطمه دختر ربیعة بن زید است. مسلمانان غنایم دیگرى هم گرفتند و راهى مدینه شدند، جاریه را سلمة بن اکوع با خود مى‏آورد، سلمه در مورد جاریه و زیبایى او رسول خدا (ص) صحبت کرد. مدتى که گذشت پیامبر (ص) از سلمه پرسیدند: جاریه را که اسیر گرفته بودى چه کردى؟ گفت: امیدوارم که او را با یکى از زنان ما که در بنى فزاره اسیر است مبادله کنم. پیامبر (ص) دو یا سه مرتبه دیگر هم این مطلب را تکرار فرمودند، و پرسیدند که: جاریه را چه کردى؟ سلمه فهمید که پیامبر تمایل به او دارند و او را به رسول خدا (ص) بخشید. پیامبر (ص) او را به حزن بن ابى وهب بخشیدند، و جاریه براى او دخترى زاییده حزن از جاریه فرزند دیگرى نداشت. محمد، از قول زهرى، از عروه و او از عایشه نقل مى‏کرد که گفته است: چون زید بن حارثه از این سفر برگشت رسول خدا (ص) در خانه من بودند. زید آمد و در زد و پیامبر (ص) در حالى که از کمر به بالا برهنه بودند و جامه خود را به زمین مى‏کشیدند- و من هرگز پیامبر را چنین ندیده بودم- او را استقبال فرمود و در آغوش گرفت و بوسیدش، و از او سؤال کرد و او خبر پیروزى خود را داد. امّ قرفه را قیس بن محسّر به صورت بدى کشت، با اینکه پیرزنى سالخورده بود پاهایش را به دو شتر سرکش بستند، و از هم دریده شد. عبد الله بن مسعدة و قیس بن نعمان بن مسعدة بن حکمة بن مالک بن بدر هم کشته شدند.«

ترجمه الطبقات الکبری نوشته‌ی ابن سعد،جلد 2، برگ 88:

« پس آن گاه در ماه رمضان از سال ششم هجرت سریّة زید بن حارثه براى جنگ در وادى القرى واقع شد. و میان آن تا مدینه هفت شب راه است. گویند، زید بن حارثه با تنى چند از بهر بازرگانى به شام رفت و کالاهایى از آن اصحاب پیامبر (ص) نیز با خود داشت. چون به نزدیک وادى القرى رسید گروهى از بنى قزارة از بنى بدر با زید و یارانش روباروى آمدند و او را با همراهانش سخت زخمى کردند و هر چه با آنان بود گرفتند. زید پس از بهبودى به مدینه بازگردید و خبر به پیامبر (ص) آورد. و رسول خدا (ص) او را با گروهى گسیل داشت که شبها مى‏رفتند و روزها کمین مى‏ساختند. و بنى بدر چشم بر آنان داشتند. ولى زید و همراهانش در سپیده دمى بناگاه بر آنان هجوم برده و تکبیر گفته مقامگاه آنان رامحاصره کردند و امّ قرفه را به اسیرى گرفتند، و او فاطمه دختر ربیعة بن بدر است، و دخترش جاریة است دختر مالک بن حذیفة بن بدر. و جاریة را مسلمة بن اکوع به اسیرى گرفت و او را به رسول خدا (ص) بخشید و پیامبر (ص) نیز او را به حزن بن ابى وهب بخشید. و امّ قرفه پیرزنى فرتوت بود و قیس بن محسر او را به وضع بسیار بدى کشت، بر پاهاى او ریسمان بست و ریسمان را به دو شتر گره زد و آن دو شتر را در دو جهت مخالف راند و او را از میان دو نیم ساخت. و نعمان و عبید الله پسران مسعدة بن حکمة بن مالک بن بدر را هم کشت. و زید بن حارثه چون به مدینه بازگردید، راست بر در خانه رسول خدا رفت و در زد و پیامبر (ص) برخاست بى آنکه ردا بر دوش افکند، و ازار آن حضرت به زمین کشیده مى‏شد، و زید را در آغوش کشیده بوسید و از چگونگى کار پرسید. پس زید خبر پیروزى خود را داد.«

دیگر منابع به زبان فارسی: 1- ترجمه تاریخ یعقوبی، جلد1، برگ 434. 2- ترجمه التنبیه و الإشراف نوشته‌ی مسعودی ، برگ 232. 3- ترجمه تاریخ الکامل نوشته‌ی ابن اثیر، جلد7، برگ 243.

منابع به زبان عربی: 1- السیرة النبویة، عبد الملک بن هشام،ج 2، ص 617. 2- تاریخ الأمم و الملوک ، أبو جعفر محمد بن جریر الطبری،ج2، ص 642. 3- کتاب المغازى، محمد بن عمر الواقدی ،ج2، ص 564. 4- الطبقات الکبرى، محمد بن سعد، ج 2، ص 69. 5- تاریخ الیعقوبى، احمد بن أبى یعقوب، ج 2، ص 71. 6- التنبیه و الإشراف، أبو الحسن على بن الحسین المسعودی، ص 220. 7- الکامل فی التاریخ ، عز الدین أبو الحسن على بن ابى الکرم المعروف بابن الأثیر ، ج 2، ص 209. 8- الاستیعاب فى معرفة الأصحاب، أبو عمر یوسف بن عبد الله بن محمد بن عبد البر ،ج3، ص 1298. 9- الإصابة فى تمییز الصحابة، احمد بن على بن حجر العسقلانى،ج4، ص 197. 10- کتاب جمل من انساب الأشراف، أحمد بن یحیى بن جابر البلاذرى، ج1، ص 378. 11- إمتاع الأسماع ، تقى الدین أحمد بن على المقریزى ،ج1، ص 270. 12- سبل الهدى و الرشاد فى سیرة خیر العباد، محمد بن یوسف الصالحى الشامى،ج6، ص 99. 13- عیون الأثر فى فنون المغازى و الشمائل و السیر، أبو الفتح محمد بن سید الناس،ج2، ص 147. 14- کتاب المحبر، ابو جعفر محمد بن حبیب بن امیة الهاشمى البغدادی، ص 119. 15- المنتظم فى تاریخ الأمم و الملوک، أبو الفرج عبد الرحمن بن على بن محمد ابن الجوزى،ج3، ص 260.

بحث

طبری (م 310) ، ابن هشام (م 218) ، واقدی(م 207) و ابن سعد(م 230) هیچگونه جرمی را برای ام قرفه ذکر نمیکنند. یعقوبی (م293) میگوید: » ام قرفه دختر ربیعة بن بدر که مالک بن حذیفة بن بدر او را به همسرى گرفته بود، چهل مرد از نسل خود را نزد رسول خدا فرستاده و گفته بود: بر او در مدینه هجوم آورید.» از این سخن چنین برداشت میشود که ام قرفه قصد جنگ یا ترور داشته است ، مسعودی (م 345) و البلاذری(م 279) نیز چنین مفهومی را میرسانند. اما واقدی و ابن سعد میگویند که زید بن حارثه برای تجارت به وادی القری رفته بوده است و بنی فزاره به زید و یارانش حمله میکنند. طبری و ابن هشام میگویند که محمد زید بن حارثه را به وادی القری فرستاد و در آنجا زید و یارانش با بنی فزاره روبرو شدند و بین آنها جنگ درگرفت. از نقل قول طبری و ابن هشام نیز چنین دریافت میشود که محمد، زید را به قصد جنگ به وادی القری نفرستاده بوده است و برخورد زید و یارانش با بنی فزاره اتفاقی بوده است و اصلا به خاطر همین ناگهانی بودن هم هست که زید و یارانش شکست میخورند. مشکلی که کتابهای مسعودی و یعقوبی اسناد مطالب تاریخی را ذکر نکرده‌اند و راه را برای پژوهش بیشتر بسته‌اند. صالحی شامی (م 942) نیز برخلاف منابع دست اول جرم ام قرفه را دشنام دادن به رسول الله ذکر میکند، البته مطالب یک منبع قرن دهمی که ریشه‌ای در متون دست اول ندارد را به سختی میتوان قبول کرد، از طرفی هم نمیتوان قبول کرد که درمیانه راه زید هوس کرده است ام قرفه را بکشد و عاقلانه است که دلیلی داشته باشد. به هر حال منبع معتبری در این زمینه در دست نداریم. کتابهای ابن هشام،واقدی،ابن سعد و طبری جز منابع اصلی و معتبر تاریخ اسلام میباشند که هیچ اشاره‌ای به مجرم بودن ام قرفه نمیکنند و اگر روایت البلاذری ، یعقوبی و مسعودی را قبول کنیم ، جرم ام‌قرفه این بوده است که قصد جنگ با مسلمانان را داشته است، ولی این موضوع کشتن یک پیرزن اسیر را به وحشیانه‌ترین شکل ممکن، توجیه نمیکند.

عکس‌العمل محمد

آقای مهدوی دامغانی در پاورقی برگ 88 از جلد دوم ترجمه » الطبقات الکبری» مینویسد: » این سریّه در سیره ابن هشام و طبرى و ابن اثیر و سیرة الفداء نیامده است و رفتارى که با امّ قرفه شده قطعا مورد رضایت حضرت ختمى مرتبت (ص) نبوده است.» شوربختانه من کتاب » سیرة الفداء» را دراختیار ندارم، ولی همانطور که در قسمت منابع مشاهده کردید شرح کامل این سریه در سه منبع دیگر آمده است. حال ببینیم قسمت دوم ادعای این بچه آخوند چقدر درست است. ظاهرا در این مورد هم آقای مهدوی دامغانی مرتکب تقیه شده‌اند و عکس العمل «حضرت ختمی مرتبت» حکایت از رضایت او از این جنایت میکند. حدیثی از عایشه در این مورد روایت شده است: «محمد، از قول زهرى، از عروه و او از عایشه نقل مى‏کرد که گفته است: چون زید بن حارثه از این سفر برگشت رسول خدا (ص) در خانه من بودند. زید آمد و در زد و پیامبر (ص) در حالى که از کمر به بالا برهنه بودند و جامه خود را به زمین مى‏کشیدند- و من هرگز پیامبر را چنین ندیده بودم- او را استقبال فرمود و در آغوش گرفت و بوسیدش، و از او سؤال کرد و او خبر پیروزى خود را داد.» غیر از این حدیث چیز دیگری گزارش نشده است و حتی اتفاقات مربوط به دختر ام قرفه نیز در آخر این سریه گزارش شده است اما در هیچکدام از منابع گفته نشده است که محمد به این عمل اعتراض کرده است. حدیثی که از عایشه روایت شده است، نشان از تایید عمل زید بن حارثه توسط محمد دارد.

نتیجه‌گیری

زید بن حارثه برده محمد بوده است و بعد ادعای پیامبری محمد جز اولین کسانی است که به او ایمان می‌آورد. با توجه به اینکه این سریه در رمضان سال ششم هجری اتفاق افتاده است، 19 سال از اسلام آوردن زید بن حارثه می‌گذشته است و در این مدت و حتی قبل از آن زید در کنار پیامبر اسلام بوده است و یکی از سرداران سپاه اسلام بوده است و در سریه‌های مختلفی شرکت داشته است. پس گزافه نگفته‌ایم اگر بگوییم زید بن حارثه یکی از انسانهای پرورش یافته‌ی «اسلام راستین» است. زید در این ماجرا جنایتی را مرتکب میشود که حتی خواندن آن نیز مو را بر تن انسان سیخ میکند و مشخص میکند که این مسلمان راستین بویی از اخلاق و انسانیت نبرده است. محمد نیز با استقبال گرم خود از زید، درستی این عمل را تایید میکند و در اسلامی بودن آن هیچ شبهه‌ای نمی‌گذارد.

منابع

1) الإصابة فى تمییز الصحابة، احمد بن على بن حجر العسقلانى (م 852)، تحقیق عادل احمد عبد الموجود و على محمد معوض، بیروت، دارالکتب العلمیة، ط الأولى، 1415/1995.

2) کتاب جمل من انساب الأشراف، أحمد بن یحیى بن جابر البلاذرى (م 279) ، تحقیق محمد حمید الله، مصر، دار المعارف، 1959.

3) إمتاع الأسماع بما للنبى من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع، تقى الدین أحمد بن على المقریزى (م 845)، تحقیق محمد عبد الحمید النمیسى، بیروت، دار الکتب العلمیة، ط الأولى، 1420/1999.

4) تاریخ الأمم و الملوک ، أبو جعفر محمد بن جریر الطبری (م 310)، تحقیق محمد أبو الفضل ابراهیم ، بیروت، دار التراث ، ط الثانیة، 1387/1967.

5) تاریخ طبرى ، محمد بن جریر طبرى (م 310)، ترجمه ابو القاسم پاینده، تهران، اساطیر، چ پنجم، 1375ش.

6) تاریخ الیعقوبى، احمد بن أبى یعقوب بن جعفر بن وهب واضح الکاتب العباسى المعروف بالیعقوبى (م بعد 292)، بیروت ، دار صادر، بى تا.

7) تاریخ یعقوبى، احمد بن ابى یعقوب ابن واضح یعقوبى (م بعد 292)، ترجمه محمد ابراهیم آیتى ، تهران ، انتشارات علمى و فرهنگى ، چ ششم ، 1371ش.

8) التنبیه و الإشراف، أبو الحسن على بن الحسین المسعودی (م 345)، تصحیح عبد الله اسماعیل الصاوى، القاهرة، دار الصاوی، بى تا( افست قم: مؤسسة نشر المنابع الثقافة الاسلامیة).

9) التنبیه و الإشراف، أبو الحسن على بن حسین مسعودی (م 345)، ترجمه ابو القاسم پاینده، تهران، شرکت انتشارات علمى و فرهنگى، چ دوم، 1365ش.

10) السیرة النبویة، عبد الملک بن هشام الحمیرى المعافرى (م 218)، تحقیق مصطفى السقا و ابراهیم الأبیارى و عبد الحفیظ شلبى، بیروت، دار المعرفة، بى تا.

11) زندگانى محمد(ص) پیامبر اسلام، ابن هشام (م 218)، ترجمه سید هاشم رسولى، تهران، انتشارات کتابچى، چ پنجم ، 1375ش.

12) الطبقات الکبرى، محمد بن سعد بن منیع الهاشمی البصری (م 230)، تحقیق محمد عبد القادر عطا، بیروت، دار الکتب العلمیة، ط الأولى، 1410/1990.

13) طبقات، محمد بن سعد کاتب واقدى (م 230)، ترجمه محمود مهدوى دامغانى، تهران، انتشارات فرهنگ و اندیشه، 1374ش.

14) عیون الأثر فى فنون المغازى و الشمائل و السیر، أبو الفتح محمد بن سید الناس (م 734)، تعلیق ابراهیم محمد رمضان، بیروت، دار القلم، ط الأولى، 1414/1993.

15) الکامل فی التاریخ ، عز الدین أبو الحسن على بن ابى الکرم المعروف بابن الأثیر (م 630)، بیروت، دار صادر – دار بیروت، 1385/1965.

16) کامل تاریخ بزرگ اسلام و ایران، عز الدین على بن اثیر (م 630)، ترجمه ابو القاسم حالت و عباس خلیلى، تهران، مؤسسه مطبوعاتى علمى، 1371ش.

17) کتاب المحبر، ابو جعفر محمد بن حبیب بن امیة الهاشمى البغدادی(م 245)، تحقیق ایلزة لیختن شتیتر، بیروت، دار الآفاق الجدیدة، بى تا.

18) کتاب المغازى، محمد بن عمر الواقدی (م 207)، تحقیق مارسدن جونس، بیروت، مؤسسة الأعلمى، ط الثالثة، 1409/1989.

19) مغازى تاریخ جنگهاى پیامبر(ص)، محمد بن عمر واقدى (م 207)، ترجمه محمود مهدوى دامغانى، تهران، مرکز نشر دانشگاهى، چ دوم، 1369ش.

20) المنتظم فى تاریخ الأمم و الملوک، أبو الفرج عبد الرحمن بن على بن محمد ابن الجوزى (م 597)، تحقیق محمد عبد القادر عطا و مصطفى عبد القادر عطا، بیروت، دار الکتب العلمیة، ط الأولى، 1412/1992.

21) الاستیعاب فى معرفة الأصحاب، أبو عمر یوسف بن عبد الله بن محمد بن عبد البر (م 463)، تحقیق على محمد البجاوى، بیروت، دار الجیل، ط الأولى، 1412/1992.

22) سبل الهدى و الرشاد فى سیرة خیر العباد، محمد بن یوسف الصالحى الشامى(م 942)، تحقیق عادل احمد عبد الموجود و على محمد معوض، بیروت، دار الکتب العلمیة، ط الأولى، 1414/1993.

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

Seo wordpress plugin by www.seowizard.org.